میدانی میخواهم برایت یک انگشتری درست کنم
تمامش از یاقوت سیاه باشد
وقتی دستت میکنی انوار زیبا تولید کند
میدانی عاشقتم
خیلیییییییی
راستی تو بگو چه انگشتری برای من می اوری
در این زمانه که حیوان چندین معشوقه دارد
خیلی زیبایی که تنها من را خواستی
آخر میدانی تو حیوان نیستی
تو انتخاب نکردی حیوانیت را
و من در کنار تو به آرامش میرسم
و تمام شهر را با خبر میکنم
تنهائیت را تکه تکه میکنم
گل های شمعدانی را بو میکنم
واااای تمام شمعدانی ها بوی تو را میدهد
یادت هست قرار گذاشتیم با هم برویم کنار یک گوشه بهشت
و آنجا با هم زندگی کنیم
یادت هست تو هر روز برای من ستاره بچینی
و من هر روز لبخندی بر لبانت بیاورم
تو بگویی کدام کهکشان را میخواهی ومن تقدیم نفسهایت کنم
تو بگویی آیا میشود روی دستم چشمهایت را ببندی
و من آرام چشمهایم را ببندم
شاه توت های سرخ شیرین را به عنوان یاقوت برایم بچینی
و من با لبخندی زیبا همشان را به خودت هدیه کنم
راستی هدیه چه دوست داری با خودم بیاورم
این دکلمه ست
نفسم آیا میدانستی حتی فکر داشتنت در آن دنیا
زیباترین رویای منست
میدانستی که هرشب موقع خواب
تمام گلها رو بو میکنم
به یاد بوی زیبای تنت
آیا میدانستی قاصدک از شوغ وصالت تکه تکه میشود
رودها با اسم تو خروشان میشوند
درختان جنگل میشوند
ای مهربان ترین هدیه خداوند
آری تو هدیه خداوند بر منی
ای زیبایی را به کمال رسانده
دوستت دارم
صبا با گلی بگوید حکمتی
که ای زیبا سرشت پر نجابتی
عایا میدانستی که گل را
بود شرح بیان بی چون چرا
اگر گل را نبینی
سر راهش ننشینی
به او خیره نباشی
دشمن غمهاش نباشی
او میشود پیر
خسته نفس گیر
یه روزی از همین روزها
میبینی اورا در حال نجوا
که دلدار وفادار میخواهم
من را غمخوار نگرانیهام میخواهم
خبر آمد زهرا
عایا که میخواهی بیا
من سرگشته اهل وفام
با مروتان بسی اهل حیام
ای با وفا کجایی که این دل
خود را کشته است به بویت
کجایی ای زیبا روی من
کجایی ای سیرت زیبا
فقط شکر میگویم خداوند را
که هست در بهشت برایم خانه از گل
میخواهم کل خانه ام از گل باشد
میدانی
دوست دارم در بهشت به همه گل بدهم
به یاد عشقمان
راستی چقدر من را دوست داری
میدانم آنقدر مرا دوست داری که حتی به حوری و فرشته ها هم
نگاه نمیکنی
ازت ممنونم عزیزم