از این به بعد اگر کسی به من بگوید همسر داری
میگویم بلی ولی ایشان سفر رفته اند
سفر طولانی
سفر اخرت
باور میکنی دل من به همین خوش است
ممنونم که این خوشی رو قسمت من کردی
باعث میشود دم مرگ هیچ وقت نترسم و دلم محکم باشد
تو میایی ومرا با خود میبری
میبینی پسر
همه مرا مصخره میکنند از بازگشتت
ولی من آنقدر تورا دوست دارم که در بهشتم منتظر تو میمانم
منتظرت میمانم تا همه قانونهای مرا قبول کنی
بیایی و من آغوشت را با هیچ چیز دیگری عوض نکنم
وعده دیدار ما بهشت
میخواهم در بهشت اذان بگویم
میخواهم بلند اسم پدران خود را تکرار کنم
من واقعا خوشحالم که در بهشت همچون تویی یار دارم
و تو دست به موهایم بکشی
آری ای همسفر بهشتیم
دا نه به دانه اشکهایم را محو جمالت کرده ام
اگر خواستی به دیدارم بیایی
آهسته و پیوسته بیا
راحت باش
اینجا چشمهایت میتواند به خواب رود
کوچه ها درد امروز مرا فهمیده اند
هر روز تنگ تنگ تر میشوند
باغ تو را به یاد من می آرد
راستی اقیانوس هم کنار خانه یمان هست
آیا بهشت جای اقیانوس دارد
با هم برویم در دریا شنا کنیم تا به باغهای گل نرگس برسیم
سالهای سال است که از حسرت خواستگاریت میگزرد
و چه زیبا که تو مرا خواندی
ای محبوبم
قدسیان در این بزم شبانگاهی مسحور این خواب شده بودند
چه زیبا دغدغه ی از دست دادنت را ندارم زیرا برای منی
چه زیبا دغدغه تنها ماندم را ندارم زیرا تو فقط برای منی
چه زیبا دغدغه ی یکتا بودنم را برای تو ندارم زیرا میدانم تو فقط من را میبینی که برای تو ام
ای زیبا صفت
ای زیبا مرام
مرامت را در مردانگیت به من ثابت کرده ای
وای چه باشکوه عاشقم کردی
چه باشکوه پای من میایستی
راستی قصرمان را دوست دارم
دوست دارم در قصرمان پر از درخچه زیتون باشد
یادت نرود در کنار قصرمان نهری بنا کن
نهری از محبت
تو هر روز برای من گل میآوری و در کنار گوشهایم می گزاری
و من از صبح دارم گلها را پر پر میکنم تا بروی سرت بریزم
نقل شکلات هم با خود آوردم
میخواهم هر روز بر سرت شکلات بپاشم
و هر روز جشن عروسی برای خودمان بگیریم
من لباس عروس سفیدم را که تو با دست هایت برای من دوختی بپوشم و تو آن لباس زیبای سبزت
قول میدهم
قول میدهم هر روز برایت عروسی بگیرم
و هر روز عروست باشم
هر روز چشمهایم را با سرمه زینت دهم
و با آنار لبخندت لبهایم را قرمز
در آغوش زیبایت دراز بکشم
و تو آرام برایم از عشق بگویی