خبر آمد خبری در راه است
ای یوسف من که گمت کرده ام
و باز هم در پیت میگردم
راستی از من راضی شدی
دیگر دلقکان را با پرنده جفت نمیکنم
حتی در ذهنم
دیگر کسی را وادار به دلقک بازی نمیکنم
برایشان بخت دارم چه خوب
البته به خوبی تو نمیرسند
مبارکشان باشد
هله دان دان دان هله یه دانه وای یه دانه
یاروم نامهربون مال آبودانه یه دانه
خودوم سبزه که یا روم سبزه پوشه وای یه دانه
میونِ عاشقا گل می فروشه یه دانه
هله دان دان یه دان یاروم مالِ آبودانه
هله دان دان دان هله یه دانه وای یه دانه
یاروم نامهربون مالِ آبودانه یه دانه
کبوتر بچه ای بازار خریدووم یه دانه
میونِ سینه خود پروریدووم یه دانه
هله دان دان یه دان یاروم مالِ آبودانه
ای روشنی بخش من
باز هم درخشان باش
مانند الماس
این هوا را دوست دارم
زیرا هوای در انتظار توست
جان میدهد برای دوست داشتن قلبت
راستی میدانستی انگورها رسیده شده اند
هوا انگوریه
با محبتت
مَ
س
ت
کننده میشود
من هر روز کنار ریل قطار مینشینم
دروغ چرا میاستم
و برای مسافران یکی یکی دست تکان میدهم
نمیدانم چرا مسافران هیچ کسی شبیه تو نیست
گل هایم خشک میشود
ولی بازم میروم و میچینم
یادت هست درخت سر خانه باغ را
آنجا در کنارش الونکی ساخته ام از عشق
نرگس چشمانت زینت بخش خانمان هست
و این ملاحت
وای امان از ملاحتت که هزاران من را نابود میکند
آهای ای بهشت سرشت
برایم بخند
از این خندها که انگور را کشمش میکند